غزل شمارهٔ 2239

Toggle stanza 1
چمن طراز شکوه جهان نیرنگم
1

چمن طراز شکوه جهان نیرنگم

مسلّم است چو طاووس سکهٔ رنگم

2

ز نیستان تعلق به صد هزار گره

نیی نرست ‌که ‌گردد حریف آهنگم

3

دل ستم‌زده با تنگنای جسم نساخت

فشار ریخت برون آبگینه از سنگم

4

بهار دهر ندارد ز خندهٔ اوهام

ذخیره‌ای که کند میهمانی بنگم

5

چه نغمه واکشم از دل ‌که لعل خاموشت

بریشم از رگ یاقوت بست بر سنگم

6

به یاد چشم تو عمریست می‌روم از خویش

به میل سرمه شکستند گرد فرسنگم

7

مباد وحشت ناز تو رنگ چین ریزد

به دامن تو نهفته است صورت چنگم

8

به‌جز غبار ندانم چه بایدم سنجید

ترازوی نفسم‌، باد می‌برد سنگم

9

به هیچ صورتم از انفعال رستن نیست

عرق سرشت تری چون طبیعت ننگم

10

چنار تا به‌ کجا عیب مفلسی پوشد

هزار دستم و بیرون آستین تنگم

11

شکسته بالم و در هیچ جا قرارم نیست

به این چمن برسانید نامهٔ رنگم

12

چو سایه آینهٔ تیره‌روز خود بیدل

به صیقلی نرساندم مگر خورد زنگم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور