غزل شمارهٔ 2240
Toggle stanza 1ز بس گرد وحشت گرفته است تنگم
11
ز بس گرد وحشت گرفته است تنگم
به یک پا چو شمع ایستاده است رنگم
22
دلی دارم آزادی امکان ندارد
ز مینا چو دست پری زیر سنگم
33
نفس دستگاهم مپرس از کدورت
چوآیینه آبیست تکلیف رنگم
44
چه سازم به افسون فرصت شماری
چو عزم شرر در فشار درنگم
55
کشم تاکجا خجلت نارسایی
به پا تیشه زن چون سراپای لنگم
66
ز موهومیم تا به آثار عنقا
تفاوت همین بسکه نام است ننگم
77
به تحقیق ره بردم از وهم هستی
بهکیفیت می رسانید بنگم
88
بهاری کز آن جلوه رنگی ندارد
گلش میدهد می به داغ پلنگم
99
به دریوزهٔ گرد دامان نازش
اگرکفگشایم دمد گل ز چنگم
1010
زگیسو نیاید فسون نگاهش
تو از هند مگذر که من در فرنگم
1111
دلم کارگاه چه میناست بیدل
جرس بسته عبرت به دوش ترنگم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

