غزل شمارهٔ 268
Toggle stanza 1ازین محفل چه امکان است بیرون رفتن مینا
11
ازین محفل چه امکان است بیرون رفتن مینا
که پالغز دو عالم دارد امشب دامن مینا
22
نفس سرمایهٔ عجزاست از هستی مشو غافل
که تا صهباست نتوان برد خم ازگردن مینا
33
سلامت بیخبر دارد ز فیض عالم آبم
حباب من ندارد صرفه در نشکستن مینا
44
بتاب ای آفتاب عیش مخمورانکه در راهت
سفیدازپنبه شد چون صبح چشم روشن مینا
55
اگر می نیست ای مطربتو ازافسانهٔ دردی
دل سنگین ما خونین به طرف دامن مینا
66
حباب باده با ساغر نفس دزدیده میگوید:
که از چشم تو دارد نرگسستانگلشن مینا
77
مدد از هیچکس در موسم پیری نمیخواهم
که بس باشد مرا برکف عصایگردن مینا
88
تحیر در صفای امتیاز باده میلغزد
پریگویی عرقکردهست در پیراهن مینا
99
دلی آمادة چندین هوس داری بهم بشکن
مبادا فتنهزاییها کند آبستن مینا
1010
اگر جوش بقا نبود فنا هم نشئهای دارد
که از قلقل مدان آهنگ بشکنبشکن مینا
1111
امید سرخوشی در محفل امکان نمیباشد
مگر از خود تهیگشتن شود پرکردن مینا
1212
اگر بیدل ز اهل مشربی تسلیم سامانکن
رگگردن ندارد نسبتی باگردن مینا
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
اگر این بار می آید به دستم گردن مینا
چو درد می نخواهم داشت دست از دامن مینا
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 460
بیا خورشید معنی را ببین ازروزن مینا
که یاد صبح صادق میدهد خندیدن مینا
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 269
ز بخت نارسا نگرفت دستمگردن مینا
مگر مژگان دماند اشک وگیرد دامن مینا
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 270

