غزل شمارهٔ 117
شاعر: بیدل دهلوی
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قافیہ: ابمیبایدمرا
صنف: غزل
صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1کافرمگر مخمل و سنجاب میباید مرا
11
کافرمگر مخمل و سنجاب میباید مرا
سایهٔ بیدیکفیل خواب میباید مرا
22
معبد تسلیم و شغل سرکشی بیرونقیست
شمع خاموشی درین محراب میباید مرا
33
تشنهکام عافیت چون شمعتاکی سوختن
ازگداز درد، مشتی آب میباید مرا
44
غافل از جمعیتکنج قناعت نیستم
کشتی درویشم این پایاب میباید مرا
55
آرزوهای هوس نذر حریفان طلب
انفعال مطلب نایاب میباید مرا
66
در کشاکشهای نیرنگ خیال افتادهام
دل جنون میخواهد و آداب میباید مرا
77
شرم اگرباشد بنای وهم هستی هیچ نیست
بیتکلف یک عرق سیلاب میباید مرا
88
دامن برچیدهای چون صبح کارم میکند
اینقدر از عالم اسباب میباید مرا
99
مشرب داغ وفا منتکش تسکین مباد
آب میگردم اگر مهتاب میباید مرا
1010
تا درین محفل نوای حیرتی انشاکنم
چوننگه یکتار و صدمضراب میباید مرا
1111
بینیازم از رم و آرام این آشوبگاه
چشم میپوشم همهگر خواب میباید مرا
1212
گریه همبیدل لب خشکم چومژگانترنکرد
وحشتی زین وادی بیآب میباید مرا

