Toggle stanza 1
ای بیخودی بر آینهٔ وهم رنگ ریز
1

ای بیخودی بر آینهٔ وهم رنگ ریز

یعنی غبار ما به سر نام و ننگ ریز

2

شور شکست‌شیشه‌در این‌بزم‌قلقل است

چندی به جام وهم شراب ترنگ ریز

3

موقوف‌ گریه نیست بساط بهار عجز

خونت نماند برجگر از چهره رنگ ریز

4

ای جستجو اگر هوس آرمیدنی‌ست

ما را بجای آبله در پای لنگ ریز

5

روزی دو در وفاکدهٔ فقر صبر کن

بر شیشه‌خانهٔ هوسی چند سنگ ریز

6

رنگ ادب نریختی از شرم آب شو

گوهر نبسته‌ای چو عرق بی‌درنگ ریز

7

یک دشت وحشت است چمنزار کاینات

آیینهٔ خیال ز داغ پلنگ ریز

8

ای نوبهار، بیهوده نقاش وحشتی

یک برگ ‌گل زعالم تصویر رنگ ریز

9

دلهای خلق قابل تأثیر عجز نیست

پرواز ناله در پر و بال خدنگ ریز

10

عمری‌ست امتحانکدهٔ درد الفتیم

یارب دل ‌گداختهٔ ما ز سنگ ریز

11

آرامگاه وحشت رنگند غنچه‌ها

خونم بر آستانهٔ دلهای تنگ ریز

12

مفت است اگر به وهم غنا متهم شوی

چون تار، ساز آنچه نداری ز چنگ ریز

13

تا وعده‌گاه خنجر نازت کشیده‌ام

خون فسرده‌ای‌که چه‌گویم چه رنگ ریز

14

غارت سرشتهٔ نگه کافر توایم

یاد از غبار ماکن و طرح فرنگ ریز

15

بیدل مآل هستی موهوم ما فناست

این قطره را همان به دهان نهنگ ریز

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور