غزل شمارهٔ 1733
Toggle stanza 1به دل ز مقصد موهوم خار خار مریز
11
به دل ز مقصد موهوم خار خار مریز
در امید مزن خون انتظار مریز
22
مبند دل به هوای جهان بیحاصاا
ز جهل، تخم تعلق به شورهزار مریز
33
به یک دو اشک، غم ماتمکه خواهی داشت
گل چراغ فضولی به هر مزار مریز
44
حدیث عشق سزاوار گوش زاهد نیست
زلال آبگهر در دهان مار مریز
55
به عرض بیخردان جوهرکلام مبر
به سنگ و خشت دم تیغ آبدار مریز
66
به تردماغی کروفر از حیا مگذر
ز اوج ناز به پستی چو آبشار مریز
77
ز آفتاب قیامت اگر خبر داری
به فرق بیکلهان سایهکن، غبار مریز
88
خجالت است شکفتن به عالم اوهام
در آن چمنکه نهای رنگ این بهار مریز
99
خراب گردش آن چشم نشئهپرور باش
به ساغر دگر آب رخ خمار مریز
1010
اگرچه جرأت اهل نیاز بیادبی است
زشرم آب شو و جز به پای یار مریز
1111
به هرچه نازکنی انفعال همت توست
غبار ناشده در چشم انتظار مریز
1212
به هر بنا که رسد دست طاقتت بیدل
به غیر ریختن رنگ اختیار مریز
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

