Toggle stanza 1
در راه عشق توشهٔ امنی نبرده‌ام
1

در راه عشق توشهٔ امنی نبرده‌ام

از دیر تا به ‌کعبه همین سنگ خورده‌ام

2

هستی جنون معاملهٔ صبح و شبنم است

اشکی چکیده تا رگ آهی فشرده‌ام

3

محمل کش تصور خلد انتظار کیست

گامیست آرزو که به راهی سپرده‌ام

4

پیری هزار رنگ ملالم ز مو دماند

تا روشنت شود چقدر سالخورده‌ام

5

امروز نامه‌ام ز بر یار می‌رسد

من گام قاصد از تپش دل شمرده‌ام

6

در یاد جلوه‌ای که بهشت تصور است

آهی نکرد گل ‌که به باغش نبرده‌ام

7

اجزای من قلمرو نیرنگ ناز اوست

نقاش خامه گیر ز موی سترده‌ام

8

خجلت چو شمع‌ کشته ز داغم نمی‌رود

آیینه زنگ بسته ز وضع فسرد‌ه‌ام

9

گامی به جلوه آی و ز رنگم برآرگرد

از خویش رفتنی به خرامت سپرده‌ام

10

در خاک تربتم نفسی می‌زند غبار

بیدل هنوز زندهٔ عشقم‌، نمرده‌ام

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور