غزل شمارهٔ 1965
Toggle stanza 1در راه عشق توشهٔ امنی نبردهام
11
در راه عشق توشهٔ امنی نبردهام
از دیر تا به کعبه همین سنگ خوردهام
22
هستی جنون معاملهٔ صبح و شبنم است
اشکی چکیده تا رگ آهی فشردهام
33
محمل کش تصور خلد انتظار کیست
گامیست آرزو که به راهی سپردهام
44
پیری هزار رنگ ملالم ز مو دماند
تا روشنت شود چقدر سالخوردهام
55
امروز نامهام ز بر یار میرسد
من گام قاصد از تپش دل شمردهام
66
در یاد جلوهای که بهشت تصور است
آهی نکرد گل که به باغش نبردهام
77
اجزای من قلمرو نیرنگ ناز اوست
نقاش خامه گیر ز موی ستردهام
88
خجلت چو شمع کشته ز داغم نمیرود
آیینه زنگ بسته ز وضع فسردهام
99
گامی به جلوه آی و ز رنگم برآرگرد
از خویش رفتنی به خرامت سپردهام
1010
در خاک تربتم نفسی میزند غبار
بیدل هنوز زندهٔ عشقم، نمردهام
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

