غزل شمارهٔ 1551
Toggle stanza 1شوخی، بهار طبع چمنزاد میشود
11
شوخی، بهار طبع چمنزاد میشود
چندان که سرو قد کشد آزاد میشود
22
وضع جهان صفیر گرفتاری هم است
مرغ به دام ساخته صیاد میشود
33
گردیست جسته ما و من از پردهٔ عدم
آخر خموشی این همه فریاد میشود
44
تا چند دل ز هم نگدازد فسون عشق
سندان هم آب از دم حداد میشود
55
فیض صفا ز صحبت پاکان طلبکنید
آهن ز سیم بیضهٔ فولاد میشود
66
شب شد بنای شمع مهیای آتشست
پروانه کو که خانهاش آباد میشود
77
تا عبرتی به فهم رسانی به عجز کوش
رنگ شکسته سیلی استاد میشود
88
نقاش یک جهان هوسم کرد لاغری
موی ضعیف خامهٔ بهزاد میشود
99
جام تغافلش چقدر دور ناز داشت
داد از فرامشی که مرا یاد میشود
1010
زین آتشی که عشق به جانم فکنده است
گر آب بگذرد ز سرم باد میشود
1111
وحدت ز خودفروشی تعداد کثرت است
یک بر یکی دگر زده هفتاد میشود
1212
بیدل معانی تو چه اقبال داشتهست
چشم حسود بیت ترا صاد میشود
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

