غزل شمارهٔ 742
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1برچهرهٔ آثارجهان رنگ سبب نیست
11
برچهرهٔ آثارجهان رنگ سبب نیست
چون آتش یاقوتکه تب دارد و تب نیست
22
وهماستکه در ششجهتش ریشه دویدهست
سرسبزی این مزرعه بیبرگکنب نیست
33
چشمی به تأمل نگشودهست نگاهت
بروضع جهانگر عجبت نیست عجب نیست
44
تا زندهای امید غنا هرزه خیالیست
این آمد ورفت نفست غیرطلب نیست
55
شغل هوس خواجه مگرگم شود از مرگ
اینحکهٔ هنگامهٔ حرص است جرب نیست
66
در هیچ صفت داد فضولی نتوان داد
تا دل هوسانشاست جهان جای طلب نیست
77
دور است شکست دل از آرایش تعمیر
اینکارگه شیشهٔ رنگ است حلب نیست
88
تسلیموسر وبرگ فضولی چه جنون است
گر ریشهکند دانهات ازکشت ادب نیست
99
کاملادبان قانع یک سجده جبینند
مشتاق زمینبوس هوس تشنهٔ لب نیست
1010
بیباده دل از زنگ طبیعت نتوان شست
افسوسکه در آینهها آب عنب نیست
1111
بیدل غم روز سیه ازما نتوان برد
چین سحراینجا شکن دامن شب نیست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

