غزل شمارهٔ 458

Toggle stanza 1
فنا مثالم و آیینهٔ بقا اینجاست
1

فنا مثالم و آیینهٔ بقا اینجاست

کجا روم ز در دل که مدعا اینجاست

2

جبین متاعم و دکان سجده‌ای دارم

تو نیز خاک شو، ای جستجو که جا اینجاست

3

به‌ گردی از ره او گر رسی مشو غافل

که التفات نگه‌های سرمه‌سا اینجاست

4

خیال مایل بی‌رنگی و جهان همه رنگ

چو غنچه محو دلم بوی آشنا اینجاست

5

ز گرد هستی اگر پاک گشته‌ای خوش باش

که حسن جلوه‌فروش است تا صفا اینجاست

6

کسی نداد نشان ازکمال شوکت عجز

جز اینقدرکه همه سرکشی دو تا اینجاست

7

دلیل مقصد ما بسکه ناتوانی بود

به هرکجاکه رسیدیم‌گفت جا اینجاست

8

پس از مطالعهٔ نقش پا یقینم شد

که هرزه‌تازم و جام جهان‌نما اینجاست

9

نهفت راه تلاشم عرق‌فشانی شرم

گل است خاک دو عالم ز بس حیا اینجاست

10

سراغ لیلی خویش ازکه بایدم پرسید

که‌ گرد محملم و نالهٔ درا اینجاست

11

خوش آنکه سایه‌صفت محو آفتاب شویم

که سخت نامه سیاهیم و عفوها اینجاست

12

چو چشم ‌آینه حیرت‌ سراغ نیرنگیم

ز خویش رفته جهانی و نقش پا اینجاست

13

غبار رفته به باد سحر به ‌گوشم‌ گفت‌:

که خلق بیهده جان می‌کند، هوا اینجاست

14

به وصل لغزش پایی رسیده‌ام بیدل

بیا که دادرس سعی نارسا اینجاست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور