غزل شمارهٔ 2470
Toggle stanza 1ظلم است به تشویشِ دل اقبال نمودن
11
ظلم است به تشویشِ دل اقبال نمودن
صیقل زدن آیینه و تمثال نمودن
22
جز صفر کم و بیش درین حلقه ندیدم
چون مرکز پرگار خط و خال نمودن
33
گرم است ز ساز حشم و زینت افسر
هنگامهٔ تب کردن و تبخال نمودن
44
ای شیشهٔ ساعت دلت از گرد خیالات
گردون نتوان شد ز مه و سال نمودن
55
ما هیچکسان گرمی بازار امیدیم
تسلیم متاع همه دلال نمودن
66
چون آبله آرایش افسر هوس کیست
ماییم و سری قابل پا مال نمودن
77
فریاد که بردیم ز نامحرمی خلق
اندوه زبان داشتن و لال نمودن
88
شد عمر به پرواز میسر نشد آخر
چون شمع دمی سر به ته بال نمودن
99
پیری ز پَرافشانی فرصت خبرم کرد
شد موی سپید آب به غربال نمودن
1010
بیدل به نفس آینهپردازی هستیست
دل جمع کن از صورت احوال نمودن
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

