Toggle stanza 1
ظلم است به تشویشِ دل اقبال نمودن
1

ظلم است به تشویشِ دل اقبال نمودن

صیقل زدن آیینه و تمثال نمودن

2

جز صفر کم و بیش درین حلقه ندیدم

چون مرکز پرگار خط و خال نمودن

3

گرم است ز ساز حشم و زینت افسر

هنگامهٔ تب کردن و تبخال نمودن

4

ای شیشهٔ ساعت دلت از گرد خیالات

گردون نتوان شد ز مه و سال نمودن

5

ما هیچ‌کسان گرمی بازار امیدیم

تسلیم متاع همه دلال نمودن

6

چون آبله آرایش افسر هوس کیست

ماییم و سری قابل پا مال نمودن

7

فریاد که بردیم ز نامحرمی خلق

اندوه زبان داشتن و لال نمودن

8

شد عمر به پرواز میسر نشد آخر

چون شمع دمی سر به ته بال نمودن

9

پیری ز پَرافشانی فرصت خبرم کرد

شد موی سپید آب به غربال نمودن

10

بیدل به نفس آینه‌پردازی هستی‌ست

دل جمع کن از صورت احوال نمودن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور