غزل شمارهٔ 2469
Toggle stanza 1دل را به باد دادیم آه از نظر گشودن
11
دل را به باد دادیم آه از نظر گشودن
این خانه بال و پر داشت در رهنِ در گشودن
22
آیینهٔ فضولی زنگارش از صفا به
تا چند چشم حقبین بر خیر و شر گشودن
33
زین خلق بیمروت انصاف جستن ما
طومار شکوه در مرگ بر نیشتر گشودن
44
صبح دعاست فرصت ای غافل از اجابت
دارد گشود مژگان دست اثر گشودن
55
نشکسته گرد هستی پوچ است لاف عرفان
در بیضه چند چون سنگ بال شرر گشودن
66
در گلشنی که شوقش بر صفحهام زد آتش
فردوس در قفس داشت طاووس پر گشودن
77
بر دستگاه هستی چندان هوس مچینید
بیش از تبسمی نیست خوان سحر گشودن
88
مغرور جاه و عبرت افسانهٔ خیال است
در خواب هم ندارد چشم گهر گشودن
99
چینی به مرگ فغفور کاری دگر ندارد
از درد حقگزاری جز موی سر گشودن
1010
دلبستهٔ وفایی جهدی که وانگردد
ظلم است این گره را بی دستِ تر گشودن
1111
وارستن از تعلق با ما نساخت بیدل
نی را به ناله آورد درد کمر گشودن
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

