غزل شمارهٔ 1313

Toggle stanza 1
چون برگ گل ز بس پر و بالم شکسته‌اند
1

چون برگ گل ز بس پر و بالم شکسته‌اند

مکتوب وحشتم به پر رنگ بسته‌اند

2

پروانه مشربان به یک انداز سوختن

از صد هزار زحمت پر‌واز رسته‌اند

3

فرصت‌کفیل وحشت‌ کس نیست زپن چمن

گلها بس است دامن رنگی شکسته‌اند

4

تمثال من در آینه پیدا نمی‌شود

در پرده خیال توام نقش بسته‌اند

5

افسردگی به سوختگانت چه می‌کند

اینجا سپندها همه با ناله جسته‌اند

6

عالم تمام خون شد و از چشم ما چکید

خوبان هنوز منکر دلهای خسته‌اند

7

آن بیخودان که ضبط نفس کرده‌اند ساز

آسوده‌تر ز آواز تارگسسته‌اند

8

آزادگان به‌ گوشهٔ دامن فشاندنی

چون دشت در غبار دو عالم نشسته‌اند

9

سر برمکش ز جیب‌که‌گلهای این چمن

از شوق غنچگی همه محتاج دسته‌اند

10

ما راهمان به خاک ره عجز واگذار

واماندگان در آبله دامن شکسته‌اند

11

بیدل ز تنگنای جهانت ملال نیست

پرواز ناله را به قفس ره نبسته‌اند

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور