غزل شمارهٔ 1687
Toggle stanza 1دام ز سیر گلشن اسباب در نظر
11
دام ز سیر گلشن اسباب در نظر
رنگی که شعله میزندم آب در نظر
22
خون شد دل ازتکلف اسباب زندگی
یک لفظ پوچ و آن همه اعراب در نظر
33
مخمل نهایم ولیک ز غفلت نصیب ماست
بیدارییکه نیست به جز خواب در نظر
44
در وادی طلب که سراب است چشمهاش
اشکی مگر نشان دهدم آب در نظر
55
همواری از طبیعت روشن نمیرود
تار نگاه را نبود تاب در نظر
66
گلها چوشبنمت به سروچشم جا دهند
گر باشدت رعایت آداب در نظر
77
بر خویش هم در حسدت باز میشود
گرگل کند حقیقت احباب در نظر
88
یارب صداع غفلت ما را علاج چیست
مخموری خیال و می ناب در نظر
99
موهومی حقیقت ما را نمودهاند
چون نقطهٔ دهان تو نایاب در نظر
1010
دیگر ز سایهٔ دم تیغتکجا رویم
سرها سجود مایل محراب در نظر
1111
غافل مشو که انجمن اعتبارها
ویرانهایست وحشت سیلاب در نظر
1212
آسودهایم درکف خاکستر امید
بیدلکراست بستر سنجاب در نظر
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

