غزل شمارهٔ 1344
شاعر: بیدل دهلوی
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قافیہ: ردشندیدهاند
صنف: غزل
Toggle stanza 1در عشق آنکه قابل دردش ندیدهاند
11
در عشق آنکه قابل دردش ندیدهاند
حیزیست کز قلمرو مردش ندیده اند
22
گل ها که بر نسیم بهار است نازشان
از باد مهرگان دم سردش ندیدهاند
33
خلقی خیال باز فریبند زیر چرخ
خال زیاد تختهٔ نردش ندیدهاند
44
واماندهاند خلق به پیچ و خم حسد
کیفیت حقیقت فردش ندیدهاند
55
بر سایه بستهاند حریفان غبار عجز
جولان کوه و دشت نوردش ندیدهاند
66
سامان نوبهار گلستان ما و من
رنگ پریدهایست که گردش ندیدهاند
77
از گاو آسمان چه تمتع برد کسی
شیر سفید و روغن زردش ندیدهاند
88
ای بیخبر، ز شکوه یگردون به شرمکوش
آخر ترا حریف نبردش ندیدهاند
99
بیدل درین بساط تماشاییان وهم
از دل چه دیدهاند که دردش ندیدهاند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

