غزل شمارهٔ 1447
شاعر: بیدل دهلوی
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قافیہ: نگریهمیکند
صنف: غزل
Toggle stanza 1بر اهل فضل دانش و فنگریه میکند
11
بر اهل فضل دانش و فنگریه میکند
تا خامه لب گشود سخن گریه میکند
22
پر بیکسیم کز نم چشم مسامها
هرچند مو دمد ز بدن گریه میکند
33
درپیری ازتلاش سخن ضبط لبکنید
دندان دمی که ریخت دهن گریه می کند
44
عقل از فسون نفس ندارد برآمدن
بیچاره است مرد چون زن گریه میکند
55
اشکی که مهر پروردش در کنار چشم
چون طفل بر زمین مفکن گریه میکند
66
ای قطره غفلت از نم چشم محیط چند
از درد غربت تو وطن گریه میکند
77
تیمار جسم چند عرق ریز انفعال
تعمیر بر بنای کهن گریه میکند
88
هنگامهٔ چه عیش فروزمکه همچو شمع
گل نیز بی تو بر سر من گریه می کند
99
شبنم درین بهار دلیل نشاط نیست
صبحیست کز وداع چمن گریه میکند
1010
بیدل به هرکجا رگ ابری نشان دهند
در ماتم حسین و حسنگریه میکند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

