غزل شمارهٔ 646
Toggle stanza 1توان به صبر نمودن دل شکسته درست
11
توان به صبر نمودن دل شکسته درست
که هیچ نقش نگشتهست نانشسته درست
22
کسی به الفت ساز نفس چه دل بندد
گره نمیکند این رشتهٔگسسته درست
33
چو اشک شمع زیانکار محفل رنگیم
شکستما نشودجز بهچشم بستهدرست
44
به چارهٔ دل مأیوس ما که پردازد
مگرگدازکند شیشهٔ شکسته درست
55
روا مدارکه مستان شکست بردارند
مبر به میکده غیراز سبوی دسته درست
66
دگر تظلم الفتکجا برد یارب
دل شکسته کزو ناله هم نجسته درست
77
تلاش عجز به جایی نمیرسد بیدل
مگر چوشمعکنیکار خود نشسته درست
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

