غزل شمارهٔ 1572
Toggle stanza 1علم و عیان خلق به جز شک نمیشود
11
علم و عیان خلق به جز شک نمیشود
زین صفحه آنچه نیست رقم حک نمیشود
22
تمثال جزو از آینهٔ کل نمودهاند
بسیار تا نمیدمد اندک نمیشود
33
رمز فلک شکافتن از حرف و صوت چند
غربال هم به لاف مشبک نمیشود
44
افشاندنیستگرد تجرد هم از خیال
قطع ره فنا بهلک و پک نمیشود
55
زاهد خیال جبه و دستار واگذار
اینها بزرگی سرکوچک نمیشود
66
دندانکشیدن از پس صد سال شیخ را
اعجاز قدرت است که کودک نمیشود
77
تصغیر ناتمامی القاب کس مباد
زن مرد غیرت استکه مردک نمیشود
88
ربط وفاق قطره زگوهر چه ممکن است
در اهل اعتبار دو دل یک نمیشود
99
ظالم نمیکشد الم از طینت حسد
تنگی فشار دیدهٔ ازبک نمیشود
1010
با اهل شرم دیدهدرایی سیهدلیست
افسوس، سنگسرمهکه عینک نمیشود
1111
نومیدی آشنای نشان اجابت است
آهی ز دلکشید به ناوک نمیشود
1212
بیدل هوا همین نفس است و نفس هوا
هستی و نیستی استکه منفک نمیشود
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

