غزل شمارهٔ 468

Toggle stanza 1
تا نفس باقی است دردل ر‌نگ‌کلفت مضمراست
1

تا نفس باقی است دردل ر‌نگ‌کلفت مضمراست

آب این آیینه‌ها یکسرکدورت‌پرور است

2

فکر آسودن به شور آورده است این بحر را

در دل هر قطره جوش آرزوی‌گوهر است

3

ساز آزادی همان گرد شکست آرزوست

هرقدر افسرده گردد رنگ سامان پر است

4

ای حباب بیخبر از لاف هستی دم مزن

صرف‌کم دارد نفس را آنکه آبش بر سر است

5

دستگاه‌کلفت دل نیست جز عرض‌کمال

چشمهٔ آیینه‌گر خاشاک درد جوهر است

6

اهل دنیا عاشق جاهند از بی‌دانشی

آتش سوزان به چشم‌کودک نادان زر است

7

مرگ ظالم نیست غیر از ترک سودای غرور

شعله ازگردنکشی‌کر بگذرد خاکستر است

8

راز ما صافی‌دلان پوشیده نتوان یافتن

هرچه دارد خانهٔ آیینه بیرون در است

9

می‌ کند زاهد تلاش صحبت میخوارگان

این هیولای جنون امروز دانش پیکر است

10

درطلسم حیرت ما هیچ‌کس را بارنیست

چشم قربانی‌کمینگاه خیال دیگر است

11

گاه‌گاهی گریه منع انفعالم می‌کند

جبهه‌کم دارد عرق روزی‌که مژگانم تر است

12

بیدل از حال دل‌کلفت نصیب ما مپرس

وای برآیینه‌ای‌کان رانفس روشنگر است

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

کوس شه خالی و بانک غلغلش درد سر است

هر که قانع شد به خشک و تر شه بحر و بر است

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 3 - قصیدهٔ دریای ابرار «این تلخ می که هست دل مرده را حیات زهر است در دهان حریفان بد فعال»

کنگر ایوان شه کز کاخ کیوان برتر است

رخنه ها دان کش به دیوار حصار دین در است

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 6

حبذا قصری که ایوانش ز کیوان برتر است

قبه والای او بالای چرخ اخضر است

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 7

تارک درویش تارک فارغ از تاج زر است

کمترین ترک از کلاه تارکش ترک سر است

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 126

یار رفت از دیده لیکن روز و شب در خاطر است

گر به صورت غایب است اما به معنی حاضر است

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 128

ذره‌ای اندوه تو از هر دو عالم خوشتر است

هر که گوید نیست دانی کیست آن کس کافر است

عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 61

چرخ مردم خوار اگر روزی دو مردم‌پرور است

نیست از شفقت مگر پرواری او لاغر است

عطاردیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 10

یاد ایامی که بودم در خمستان فرنگ

جام او روشنتر از آئینهٔ اسکندر است

علامہ اقبالپیام مشرقنقشِ فرنگبخش 16 - میخانهٔ فرنگ

خاک غربت‌کیمیای مردم نیک اختر است

قطره درگرد یتیمی خشک چون شدگوهراست

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 469

خاموشی‌ام جنونکدهٔ شور محشر است

آغوش حیرت نفسم ناله‌پرور است

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 470

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور