غزل شمارهٔ 2820

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

قافیہ: ویی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
بر هرگلی دمیده‌ست افسون آرزویی
1

بر هرگلی دمیده‌ست افسون آرزویی

بوی شکسته رنگی رنگ پریده بویی

2

ناموس ناتوانی افتاده بر سر هم

رنگ شکسته دارد بر ششجهت غلویی

3

سازی که چینی دل ناز ترنمش داشت

روشن شد آخر کار از پرده تار مویی

4

درکاروان هستی یک جنس نیستی بود

زین چار سو گزیدیم دکان چارسویی

5

تدبیر خانمانت در عشق خنده دارد

کشتی شکسته آنگه غمخواری سبویی

6

از هر سری درین بحر ناز حباب ‌گل ‌کرد

مست شناست اینجا بیمغزی کدویی

7

تا چشم باز کردیم با تو چه ساز کردیم

بر ما چو نی ستم کرد آوازی و گلویی

8

چون‌گرد باد زین دشت صد نخل بی‌ثمر رست

ما نیزکرده باشیم بی ‌پا و سر نمویی

9

جوش و خروش عشقیم زیر و بم هوس چیست

هر پشه در طنینش دارد نهنگ هویی

10

هستی همان عدم بود، نی کیفی و نه کم بود

در هر لب و دهانی من داشته‌ست اویی

11

در معبدی که پاکان از شرم آب گشتند

ما را نخواست غفلت تر دامن وضویی

12

چون شمع تا رسیدیم در بزمگاه قسمت

یاران نشاط بردند ما داغ شعله خویی

13

دل بر چه داغ مالیم سر بر چه سنگ ساییم

ما را نمی‌دهد بار آیینه پیش رویی

14

بیدل گذشت خلقی ماْیوس تشنه‌کامی

غیر از نفس درین باغ آبی نداشت جویی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور