Toggle stanza 1
درآن مقام‌که عرض جلال معبود است
1

درآن مقام‌که عرض جلال معبود است

غبار نیستی ماست آنچه موجود است

2

جهان بی‌جهتی قابل تعین نیست

به هرطرف‌که‌اشارت‌کنیم محدود است

3

مشو محاسب غفلت به علم یکتایی

احد شمردنت اینجا حساب معدود است

4

خموش تا نفست ما و من نینگیزد

نهال شعله به هرجاست ریشه‌اش دود است

5

ز نقد و جنس خود آگه نه‌ای درتن بازار

اگر به فهم زبان هم رسیده‌ای سود است

6

نیاز تا نبری‌، رمز ناز نشکافی

به هرکجا اثر سجده‌ای‌ست مسجود است

7

بیاض دیدهٔ یعقوب ناامیدی نیست

در انتظار بهی‌، داغ ما نمکسود است

8

ز سرنوشت مپرسید، منفعل رقمیم

جبین، خطی‌که نشان می‌دهد، نم‌اندود است

9

قبول اگر طلبی‌، نیستی‌گزین بیدل

که غیرخاک شدن هرچه هست مردود است

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور