غزل شمارهٔ 2077
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1شب که در حسرت دیدار کمین میکردم
11
شب که در حسرت دیدار کمین میکردم
دو جهان یک نگه باز پسین میکردم
22
یاد ناسکه به وحشتکده عنقایی
ناله میشد همهگر نقش نگین میکردم
33
باد برد آن همه طاقت که به خاکستر ریخت
نفس سوخته را پردهنشین میکردم
44
هرکجا سعی هوس رنگ عمارت می ریخت
صرف وحشتکدهٔ خانهٔ زین میکردم
55
عشق چون خامه مرا بر خط تسلیم نداشت
تا ز هر عضو خود ایجاد جبین میکردم
66
سجده آنجا که مرا افسر عزت میداد
میشدم بر فلک و یاد زمین میکردم
77
هر قدر گرد من از حادثه میدید شکست
من ز دامان تو اندیشهٔ چین میکردم
88
پیش از آن دم که غم عشق به توفان آمد
گریه بر رنگ بنای دل و دین میکردم
99
نالهها کردم و آگاه نگشتی ای کاش
خاک میگشتم وگردی به ازین میکردم
1010
بیدل آرایش تحقیق مقابل میخواست
کاش من هم نگهی آینه بین میکردم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

