غزل شمارهٔ 104
Toggle stanza 1ای چشم تو مهمیز جنون وحشیِ رم را
11
ای چشم تو مهمیز جنون وحشیِ رم را
ابروی تو معراجِ دگر پایهٔ خم را
22
گیسوی تو دامیست که تحریر خیالش
از نال به زنجیر کشیدهست قلم را
33
با این قد و عارض به چمن گر بخرامی
گُل تاج به خاک افکنَد و سرو عَلم را
44
اسرار دهانت به تأمل نتوان یافت
از فکرْ کسی پینبَرَد راه عدم را
55
عمریست که در عالمِ سودای محبت
از نالهٔ من نرخ بلندست الم را
66
چندان نرمیدم ز تعلق که پس از مرگ
خاکم به برِ خویش کِشد نقش قدم را
77
از آهِ اثرباختهام باک مدارید
تیغم عوض خون همهجا ریخته دم را
88
مینای من و الفت سودای شکستن
حیف است به یاقوت دهم سنگ ستم را
99
تا چند زنی بالِ هوس در طلبِ عیش
هشدار که از کف ندهی دامن غم را
1010
یک معنی فردیم که در وهم نگنجد
هرگه به تأمل نِگری صورت هم را
1111
خورشید ز ظلمتکدهٔ سایه برون است
تاکی ز حدوثْ آینه سازید قِدَم را
1212
بیدل چو خَزَف سهل بود گوهر بیآب
از دیدهٔ تَر قطع مکن نسبت نم را
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
از زخم زبان نیست گزیر اهل رقم را
بی چاک که دیده است گریبان قلم را؟
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 806
در باغ طبیعت بفشردیم قدم را
چیدیم و گذشتیم،گل شادی و غم را
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 10
ای داشته در سایه هم تیغ و قلم را
وی ساخته آرایش هم حلم و کرم را
عرفیقصیدههاشمارهٔ 2 - بنام خدا
اقبال کرم می گزد ارباب همم را
همت نخورد نیشتر لا و نعم را
عرفیقصیدههاشمارهٔ 3 - در ستایش حضرت رسول «ص»
چندی به غلط بتکده کردیم حرم را
وقتست که از کعبه برآریم صنم را
نظیری نیشابوریدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 1 - یک قصیده
گریک نفس آیینهکنی نقش قدم را
بر خاک نشانی هوس ساغر جم را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 106

