غزل شمارهٔ 41

Toggle stanza 1
نفس آشفته می‌دارد چو گل جمعیت ما را
1
نفس آشفته می‌دارد چو گل جمعیت ما را
پریشان می‌نویسد کلک موج احوال دریا را
2
در این وادی که می‌باید گذشت از هرچه پیش آید
خوش آن رهرو که در دامان دی پیچید فردا را
3
ز درد مطلب نایاب تا کی گریه سر کردن
تمنا آخر از خجلت عرق کرد اشک رسوا را
4
به این فرصت مشو شیرازه‌بند نسخهٔ هستی
سحر هم در عدم خواهد فراهم کرد اجزا را
5
گداز درد الفت فیض اکسیر دگر دارد
ز خون گشتن توان در دل گرفتن جمله اعضا را
6
یه جای ناله می‌خیزد غبار خاکسارانت
صدا گردی‌ست یکسر ساغر نقش قدم‌ها را
7
به آگاهی چه امکانست گردد جمع خوددا‌ری
که با هر موج می‌باید گذشت از خویش دریا را
8
در این گلشن چو گل یک پر زدن رخصت نمی‌باشد
مگر از رنگ یابی نسخه بال‌افشانی ما را
9
فلک تکلیف جاهت گر کند فال حماقت زن
که غیر از گاو نتواند کشیدن بار دنیا را
10
چرا مجنون ما را در پریشانی وطن نبود
که از چشم غزالان خانه‌بردوش است صحرا‌ را
11
نزاکت‌هاست در آغوش میناخانهٔ حیرت
مژه بر هم مزن تا نشکنی رنگ تماشا را
12
سیه‌روزی فروغ تیره‌بختان بس بود بیدل
ز دود خویش باشد سرمه چشم داغ دل‌ها را

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

مرا دردیست اندر دل که درمان نیستش یارا

من و دردت، چو تو درمان نمی‌خواهی دل ما را

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3

چه اقبال است این یا رب که دولت داده رو ما را

که در کوی فراموشان گذر شد یار زیبا را

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 73

به افسون گر گشایی مهر این لعل شکرخارا

فرود آری ازین فیروزه گون منظر مسیحا را

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 9

اگر آن تُرکِ شیرازی به‌‌ دست‌ آرَد دلِ ما را

به خال هِندویَش بَخشَم سَمَرقند و بُخارا را

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 3

ایا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا را

چنین عشقی نهادستی به نورش چشم بینا را

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 60

هلا ای زهره زهرا بکش آن گوش زهرا را

تقاضایی نهادستی در این جذبه دل ما را

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 61

ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا

به وصل خود دوایی کن دل دیوانه ما را

سعدیدیوان اشعارملحقات و مفرداتشمارهٔ 1

سپند از مردم چشم است حسن عالم آرا را

که نیل چشم زخم از عنبر ساراست دریا را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 330

ز سرسبزی حیات جاودان بخشد تماشا را

به آب زندگی پرورده اند آن سرو بالا را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 331

به هر نوعی که می خواهد دلت بشکن دل ما را

که از مستان نمی گیرند خون جام و مینا را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 332

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور