غزل شمارهٔ 1454
Toggle stanza 1مفلسی دست تهی بر سودن ارزانی کند
11
مفلسی دست تهی بر سودن ارزانی کند
پنجهٔ بیکار بیعت با پشیمانی کند
22
چشم من از درد بیخوابی در این وادی گداخت
سایهٔ خاری نشد پیدا که مژگانی کند
33
از حیا هم شرم میدارم ز ننگ اشتهار
جامهٔ پوشندکی حیف است عریانی کند
44
دل به غفلت نه که در دفع تمیز خوب و زشت
خانهٔ آیینه را زنگار دربانی کند
55
جز به موقع آبروریزیست عرض هر کمال
غیر موسم ابر بر دریا چه نیسانی کند؟
66
تا به همواری رسد دور درشتیهای طبع
هرکه را رنگیست باید آسیابانی کند
77
سبحه را گردآوری چون حلقهٔ زنار نیست
کفر چون هموار شد کار مسلمانی کند
88
نامهای دارم بهار انشا که طبع بلبلش
چون صریر خامه پیش از خط غزلخوانی کند
99
بیتامل هرزهنالیهایم از خود میبرد
کاش چون بند نیام خجلت گریبانی کند
1010
شرم بیدردی عرق میخواهد ای بیدل مباد
بینمیها دیده را محتاج پیشانی کند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

