غزل شمارهٔ 1916
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1بلبل الم غنچه کشد بیشتر از گل
بلبل الم غنچه کشد بیشتر از گل
ظلمست به عاشق چه مدارا چه تغافل
خودداری شبنم چه کند با تف خورشید
ای یاد تو برق دو جهان رخت تحمل
کیفیت لعل تو ز بس نشئهگداز است
در چشم حباب آینه دارد قدح مل
زان نیش که از اشک خم زلف تو دارد
مشکل که تپیدن نگشاید رگ سنبل
دلهای خراب انجمن جلوهٔ یارند
خورشید به ویرانه دهد عرض تجمل
ما قمری آن سرو گلستان خرامیم
دارد ز نشان قدمش گردن ما غل
آیینهٔ دردیم چه عجز و چه رسایی
اشک است اگر ناله کند ساز تنزل
هر غنچه ازین باغ گره بستهٔ نازیست
اشکی است گریبان در چشم تر بلبل
اسرار سخن جز به خموشی نتوان یافت
مفتاح در گنج معانیست تأمل
روزی دو به فکر قد خم گشته فتادیم
کردیم تماشای گذشتن ز سر پل
خجلت شمر فرصت پرواز شراریم
بیدل به چه امید توان کرد توکّل
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ای برده دلم را تو بدین شکل و شمایل
پروای کست نیست جهانی به تو مایل
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 72
دارایِ جهان نصرتِ دین خسروِ کامل
یَحیَی بنِ مُظَفَّر مَلِکِ عالمِ عادل
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 304
ای حل شده از علم تو صد گونه مسائل
وی به شده از دست تو صد علت هایل
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 100 - در باره علی بن محمد طبیب غزنوی
ای خانهٔ آیینه ز دیدار تو پرگل
خون در دل ما چند کند رنگ تغافل
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1915
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

