Toggle stanza 1
آتش وحشتم آنجاکه برافروخته است
1

آتش وحشتم آنجاکه برافروخته است

برق در اول پرواز، نفس سوخته است

2

چه خیال است دل از داغ‌، تسلی‌گردد

اخگرم چشم به خاکستر خود دوخته است

3

گفتگو آینه‌پرداز محبت نشود

به نفس هیچ‌کس این شعله نیفروخته است

4

از قماش بد و نیک دو جهان بیخبریم

چون حیا پیرهن ما نظر دوخته است

5

ذره‌ای نیست‌که خورشیدنمایی نکند

گرد راهت چه قدر آینه اندوخته است

6

نتوان محرم تحقیق شد از علم و عمل

وصفها ساخته وما ومن آموخته است

7

پاس اسرار محبت به هوس ناید راست

شمع بر قشقه وزنارچها سوخته است

8

ای نفس مایه‌، دکانداری هستی تا چند

آسمان جنس سلامت به تو نفروخته است

9

گرنه شاگرد جنون است دل بیدل ما

ابجد چاک‌گریبان زکه آموخته است

آڈیو

ابھی اس کلام کی آڈیو موجود نہیں۔ اپنی آواز میں پہلی آڈیو شامل کریں۔

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…