غزل شمارهٔ 186
Toggle stanza 1بحر میپیچد به موج، از اشک غمپرورد ما
11
بحر میپیچد به موج، از اشک غمپرورد ما
چرخ میگردد دوتا، در فکر بار درد ما
22
گر به میدان ریاضت کهربا دعوی کند
کاه گیرد در دهن، از شرمِ رنگ زرد ما
33
دور نبود گر کمان صید دلها زه کند
همادای ابروی نازیست بیت فرد ما
44
میدهد بوی گریبان سحر، موج نسیم
میتوان دانست حال دل ز آه سرد ما
55
همچو نی، در هر نفس داریم نقد نالهای
ای هوس! غافل مباش از گنج بادآورد ما
66
ما سبکروحان، ز قید ششدر تن فارغیم
مهرهٔ آزاد دل دارد بساط نرد ما
77
گر دهد صدبار گردون خاک عالم را به باد
بشکند آشفتگی رنگی به روی گرد ما
88
دوش با تیغ تبسم رفتی از بزم و هنوز
شور بیرون میدهد زخم نمکپرورد ما
99
در سواد حیرت از یاد جمالت بیخودیم
روز و شب خواب سحر دارد دل شبگرد ما
1010
نیست بیدل جز نوای قلقل مینای من
هیچکس در محفل خونیندلان همدرد ما
زمین

