غزل شمارهٔ 186

Toggle stanza 1
بحر می‌پیچد به موج، از اشک غم‌پرورد ما
1
بحر می‌پیچد به موج، از اشک غم‌پرورد ما
چرخ می‌گردد دوتا، در فکر بار درد ما
2
گر به میدان ریاضت کهربا دعوی کند
کاه گیرد در دهن، از شرمِ رنگ زرد ما
3
دور نبود گر کمان صید دلها زه کند
هم‌ادای ابروی نازی‌ست بیت فرد ما
4
می‌دهد بوی گریبان سحر، موج نسیم
می‌توان دانست حال دل ز آه سرد ما
5
همچو نی، در هر نفس داریم نقد ناله‌ای
ای هوس! غافل مباش از گنج بادآورد ما
6
ما سبکر‌وحان، ز قید ششدر تن فارغیم
مهرهٔ آزاد دل دارد بساط نرد ما
7
گر دهد صدبار گردون خاک عالم را به باد
بشکند آشفتگی رنگی به روی گرد ما
8
دوش‌ با تیغ تبسم رفتی از بزم و هنوز
شور بیرون می‌دهد زخم نمک‌پرورد ما
9
در سواد حیرت از یاد جمالت بیخودیم
روز و شب خواب سحر دارد دل شبگرد ما
10
نیست بیدل جز نوای قلقل مینای من
هیچ‌کس در محفل خونین‌دلان همدرد ما

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor