غزل شمارهٔ 577

Toggle stanza 1
آن جنگجو به ظاهر گرپشت داده است
1

آن جنگجو به ظاهر گرپشت داده است

پنهان دری ز فتح نمایان‌گشاده است

2

از بسکه سعی همت مردان فروتنی‌ست

پشت سپه قوی به سوار پیاده است

3

محو قفاست آینه‌پردازی صفا

از ریش‌دار هیچ مپرسید ساده است

4

طفلی چه ممکن است رود ازمزاج شیخ

هرچند مو سفیدکند پیرزاده است

5

از علت مشایخ و طوارشان مپرس

بالفعل طینت نر این قوم‌، ماده است

6

هرجا مزینی است به حکم صلاح شرع

در ریش محتسب بچه‌اش را نهاده است

7

اینجا خیال‌گنبد عمامه هیچ نیست

بار سرین به‌گردن واعظ فتاده است

8

زاهد کجا و طاعت یزدانش ازکجا

در وضع سجده شیوهٔ خاصش اراده است

9

رعنایی امام ندارد سر نماز

می‌نازد از عصاکه به دستش چه داده است

10

ملا هزار بار به انگشتهای دخل

ته کرده درس وگرم تلاش اعاده است

11

نامرد و مرد تا نکشد زحمت‌گواه

قاضی درین مقدمه غورش زیاده است

12

اقبال خلق بسکه به ادبار بسته عهد

پیش اوفتاده است و قفا ایستاده است

13

پستی کشید دامن این حیزطینتان

چندان که نامشان به زبانها فتاده است

14

نقش جهان نتیجهٔ اندیشهٔ دویی‌ست

نیرنگ شخص و آینه تمثال زاده است

15

بیدل چه ذلت است‌که‌گردون منقلب

در طبع مرد خاصیت زن نهاده است

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور