غزل شمارهٔ 1269
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1حال دل از دوری دلبر نمیدانم چه شد
11
حال دل از دوری دلبر نمیدانم چه شد
ریخت اشکی بر زمین دیگر نمیدانم چه شد
22
از شکست دل نهتنها آب و رنگ عیش ریخت
نالهای هم داشت این ساغر نمیدانم چه شد
33
یأس هستی برد از صد نیستی آنسوترم
سوختم چندانکه خاکستر نمیدانم چه شد
44
صفحهٔ آیینه، حیرتجوهر اینعبرت است
کای حریفان نقش اسکندر نمیدانم چه شد
55
گردش رنگی و چشمکهای اشکی داشتم
این زمان آن چرخ و آن اختر نمیدانم چه شد
66
دوش در طوفان نومیدی تلاطم کرد آه
کشتی دل بود بیلنگر نمیدانم چه شد
77
در رهت از همت افسرطراز آبله
پای من سر شد از این برتر نمیدانم چهشد
88
از دمیدن دانهٔ من کوچهگرد بیکسیست
مشت خاکی داشتم بر سر نمیدانم چه شد
99
بیدماغ وحشتم، از ساز آرامم مپرس
پهلویی گردانده ام بستر نمیدانم چه شد
1010
عرض معراج حقیقت از من بیدل مپرس
قطره، دریاگشت، پیغمبر نمیدانم چه شد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

