غزل شمارهٔ 1390
Toggle stanza 1برق خطی بر سیاهی میزند
11
برق خطی بر سیاهی میزند
هالهٔ مه تا به ماهی میزند
22
سجده مشتاق خم ابروی کیست
بر دماغم کجکلاهی میزند
33
معصیت در بارگاه رحمتش
خندهها بر بیگناهی میزند
44
ای عدم فرصت، شرارکاغذت
چشمک عبرت نگاهی میزند
55
بهر عبرت فرصتی در کار نیست
یک نگه برهرچه خواهی میزند
66
پُردلیها امتحانگاه بلاست
تیغ بر قلب سپاهی میزند
77
تا فسون بادبان دارد نفس
کشتی ما برتباهی میزند
88
بی تو گر مژگان بهم میآیدم
بر سر خوابم سیاهی میزند
99
بیدل از وصلی نویدم دادهاند
دل تپیدن کوس شاهی میزند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

