غزل شمارهٔ 316
Toggle stanza 1ای آرزوی مهر تو سیلاب کینهها
11
ای آرزوی مهر تو سیلاب کینهها
بر هم زن کدورت سنگ آبگینهها
22
ملاح قدرت تو ز عکس تجلیات
رانَد به بحر آینهٔ دل سفینهها
33
آتشپرست شعلهٔ اندیشهات جگر
آیینهدار داغ هوای تو سینهها
44
از حیرت صفای تو خونی است منجمد
اشک روان سطر به چشم سفینهها
55
در کارگاه حکم تو بهر گداز سنگ
آتش برون دهد نفس آبگینهها
66
آنجا که مهر عشق کند ذرهپروری
جوشد گل شرافت ذات از کمینهها
77
تا پایهای ز قصر محبت نشان دهیم
چون صبح چاک دل به فلک برد زینهها
88
بیدل به خاکساری خود ناز میکند
ای در غبار دل ز خیالت دفینهها
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

