غزل شمارهٔ 2106
Toggle stanza 1چو بویگل به نظرها نقاب نگشودم
11
چو بویگل به نظرها نقاب نگشودم
بهار آینه پرداخت لیک ننمودم
22
خیال پوچ دو روزم غنیمت سوداست
به این متاع که در پیش وهم موجودم
33
هزار خلد طرب داشتهست وضع خموش
چها گشود به رویم لبی که نگشودم
44
به رنگ سایه ز جمعیتم مگوی و مپرس
گذشت عمر به خواب و دمی نیاسودم
55
چو زخم صبح ندارم لب شکایت غیر
همان تبسم خود میکند نمکسودم
66
ز همرهان مدد پا نیافتم چو جرس
هزار دشت به اقبال ناله پیمودم
77
هوس بضاعت سعی از دماغ میخواهد
ز یأس دست و دلی داشتم به هم سودم
88
ز زندگی چه نشاط آرزو کنم یارب
چو عمر رفته سراپا زیان بیسودم
99
ز عرض جسم که ننگ شعور هستی بود
به غیر خاک دگر بر عدم چه افزودم
1010
تو خواه شخص عدم گوی خواه بیدلگیر
در آن بساط که چیزی نبود من بودم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

