غزل شمارهٔ 2361
Toggle stanza 1عزت کلاه بی سر و سامانی خودیم
11
عزت کلاه بی سر و سامانی خودیم
صد شعله نازپرور عریانی خودیم
22
آیینه نقشبند گل امتیاز نیست
محو خیال خانهٔ حیرانی خودیم
33
گوهر خمار بستر و بالین نمیکشد
سر درکنار زانوی غلتانی خودیم
44
پر میزنیم و هیچ به جایی نمیرسیم
واماندههای وحشت مژگانی خودیم
55
دوران سر ز سبحهٔ ما کم نمیشود
وانگاه تر دماغ مسلمانی خودیم
66
با آفتاب ذره چه نسبت عیان کند
دلدار باقی خود و ما فانی خودیم
77
چون کوه ناله نیز ز ما سر نمیکشد
از بسکه زبر بارگرانجانی خودیم
88
پوشیدگی ز هیأت آفاق بردهاند
حیرت قبای چارهٔ عریانی خودیم
99
خاکستریم و شعله ما آرمیده نیست
آیینهٔ کمین پر افشانی خودیم
1010
ما را ز تیره بختی ما میتوان شناخت
چون سایه یکقلم خط پیشانی خودیم
1111
بیدل به جلوهگاه حقیقتکه میرسد
ما غافلان تصور امکانی خودیم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

