Toggle stanza 1
باز آب شمشیرت از بهارجوشی‌ها
1

باز آب شمشیرت از بهارجوشی‌ها

داد مشت خونم را یاد گل‌فروشی‌ها

2

ناله تا نفس دزدید من به سرمه خوابیدم

کرد شمع این محفل داغم از خموشی‌ها

3

یا تغافل از عالم یا ز خود نظر بستن

زین دو پرده بیرون نیست ساز عیب‌پوشی‌ها

4

مایه‌دار هستی را لاف ما و من ننگ است

بی‌بضاعتان دارند عرض خودفروشی‌ها

5

زاهدی نمی‌دانم تقویی نمی‌خواهم

سینه‌صافیی دارم نذر دُردنوشی‌ها

6

ساز محفل هستی پُر گسستن‌آهنگ است

از نفس که می‌خواهد عافیت‌سروشی‌ها

7

محرم فنا بیدل زیر بار کسوت نیست

شعله جامه‌ای دارد از برهنه‌دوشی‌ها

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور