غزل شمارهٔ 318
Toggle stanza 1باز آب شمشیرت از بهارجوشیها
11
باز آب شمشیرت از بهارجوشیها
داد مشت خونم را یاد گلفروشیها
22
ناله تا نفس دزدید من به سرمه خوابیدم
کرد شمع این محفل داغم از خموشیها
33
یا تغافل از عالم یا ز خود نظر بستن
زین دو پرده بیرون نیست ساز عیبپوشیها
44
مایهدار هستی را لاف ما و من ننگ است
بیبضاعتان دارند عرض خودفروشیها
55
زاهدی نمیدانم تقویی نمیخواهم
سینهصافیی دارم نذر دُردنوشیها
66
ساز محفل هستی پُر گسستنآهنگ است
از نفس که میخواهد عافیتسروشیها
77
محرم فنا بیدل زیر بار کسوت نیست
شعله جامهای دارد از برهنهدوشیها
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

