غزل شمارهٔ 1237
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1هرکه حرفی از لبت وامیکشد
11
هرکه حرفی از لبت وامیکشد
از رگ یاقوت صهبا میکشد
22
بسکه مخمور خیالت رفتهایم
آمدن خمیازهٔ ما میکشد
33
نازش ما بیکسان بر نیستیست
خار و خس از شعله بالا میکشد
44
شوق تا بر لب رساند نالهای
گرد دل دامان صحرا میکشد
55
میرویماز خویشوخجلت میکشیم
ذوق آغوش که ما را میکشد
66
عشق خونخوار از دم تیغ فنا
دست احسان بر سر ما میکشد
77
خودگدازی ظرف پیدا کردن است
اشک دریاها به مینا میکشد
88
عمرها شد پای خوابآلود من
انتقام از سعی بیجا میکشد
99
نی نشان دارم نه نام اما هنوز
همت من ننگ عنقا میکشد
1010
میگریزم از اثرهای غرور
اشک هر جا سرکشد پا میکشد
1111
محو عشق ازکفر و ایمان فارغست
خانهٔ حیرت تماشا میکشد
1212
بیدل از لبیک و ناقوسم مپرس
عشق درگوشم نواها میکشد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

