غزل شمارهٔ 1464
Toggle stanza 1جمعی که با قناعت جاوید خو کنند
جمعی که با قناعت جاوید خو کنند
خود را چوگوهر انجمن آبروکنند
حیرت زبان شوخی اسرار ما بس است
آیینهمشربان به نگه گفتگوکنند
محجوب پردهٔ عدمی بیحضور دل
پیدا شویگر آینهات روبروکنند
آنجاکه عشق خلعت رسوایی آورد
پیراهنی که چاک ندارد رفو کنند
لبتشنهٔ هوای ترا محرمان راز
چون نی به جای آب نفس درگلوکنند
نقش خیال و خامهٔ نقاش مشکلست
ما را مگر به فکر میان تو مو کنند
آیینه است،گاه خطا، رنگ اهل شرم
بیدستگاه شامه گل چشم بوکنند
شوخی به سیر عالم ما ره نمیبرد
چشمی مگر در آبلهٔ پا فروکنند
آن نامقیدان که در اثبات مطلقند
آب نرفته را زتوهم به جوکنند
در بحرکاینات که صحرای نیستیست
حاصل تیممی است به هرجا وضوکنند
بیدل دماغ نشئه ندارد گدای عشق
گرنه فلک گداخته در یک کدو کنند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
مردان به آب تیغ شهادت وضو کنند
تا بی غبار سجده بر آن خاک کو کنند
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4221
روزی که زخم کاهکشان را رفوکنند
بر روی چاک سینه ما در فروکنند
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4222
کاش آن کسان که منعم از آن تند خو کنند
صد دل نموده وام و نیم نگاهی به او کنند
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 270
آنان که وصل یار همی آرزو کنند
باید که خویش را بگدازند و او کنند
غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 171
زان خم که زاهدان به قدم آب جو کنند
شوریدگان صومعه می در سبو کنند
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 245
آمد سحر که دیر و حرم رفت و رو کنند
تا بازم از نصیب چه خون در سبو کنند
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 246
حقمشربان دمی که به تحقیق رو کنند
خود را ز خود برند به جایی که او کنند
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1465
روشندلان چو آینه بر هرچه رو کنند
هم در طلسم خویش تماشای او کنند
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1466
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

