غزل شمارهٔ 1401

Toggle stanza 1
چه بوربا و چه مخمل حجاب می‌بافند
1

چه بوربا و چه مخمل حجاب می‌بافند

به هر چه دیده گشادیم خواب می‌بافند

2

قماش ‌کسوت هستی نمی‌توان دریافت

حریر وهم به موج سراب می‌بافند

3

نفس چه سحر طرازد به عرض راحت ما

درین طلسم همین پیچ وتاب می‌بافند

4

ز لاف ما و من ای بیخودان پوچ قماش

کتان به کارگه ماهتاب می‌بافند

5

ز تار و پود هجوم خطش مشو غافل

که بهر فتنه‌‌ی آن چشم‌، خواب می بافند

6

به کارگاه نفس ره نبرده‌ای کانجا

هزار ناله به یک رشته تاب می‌بافند

7

کمند سعی جهان جز نفس درازی نیست

چو عنکبوت سراسر لعاب می‌بافند

8

عبث به فکر قماش ثبات جامه مدر

به عالمی‌که تویی انقلاب می‌بافند

9

به وهم خون شدهٔ‌کو چمن‌،‌کجاست بهار

هنوز رنگ به طبع سحاب می‌بافند

10

ز تیغ یار سر ما بلند شد بیدل

به موج خیمهٔ ناز حباب می‌بافند

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور