Toggle stanza 1
تو ازآن خلوت یکتا چه خبر خواهی داشت
1

تو ازآن خلوت یکتا چه خبر خواهی داشت

گر شوی حلقه‌که چشم آنسوی در خواهی داشت

2

زبن شبستان هوس عشوه چه خواهی خوردن

شمع‌‌سان‌گل به سر از باغ سحر خواهی داشت

3

یک عرق‌وارگر از شرم طلب آب شوی

تا ابد درگره قطره‌گهر خواهی داشت

4

شب وصل است‌کنون دامن او محکم‌دار

پاس ناموس ادب وقت دگرخواهی داشت

5

تهمت نام تجرد به مسیحا ستم است

میخلی در دل خود سوزن اگر خواهی داشت

6

یک حلب شیشه‌گر از هر قدمت می‌جوشد

خاطرآبله در سیر و سفر خواهی داشت

7

گر بسوزی ورق‌نه فلک ازآتش عشق

یادگار من و دل یک دو شرر خواهی داشت

8

بیدل این بار امانت به زمین سود سرت

تاکجاجامهٔ‌معشوق به‌بر خواهی‌داشت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور