غزل شمارهٔ 834
Toggle stanza 1گل در چمن رسید و قدم بر هوا گذاشت
11
گل در چمن رسید و قدم بر هوا گذاشت
جای دگر نیافت که بر رنگ پا گذاشت
22
تعمیر رنگ ز آب و گل اعتماد نیست
نتوان بنای عمر به دوش وفا گذاشت
33
عمریست خاک من به سر من فتاده است
این گرد دامن تو ندانم چرا گذاشت
44
واماندهٔ قلمرو یأسم چو نقش پا
زین دشت هرکه رفت مرا بر قفا گذاشت
55
میخواست فرصت از شرر کاغذ انتخاب
رنگ پریده بر ورقم نقطهها گذاشت
66
رفتم ز خویش لیک به دوش فتادگی
برخاستن غبار مرا بیعصا گذاشت
77
هرجا روی غنیمت یکدم رفاقتیم
ما را نمیتوان به امید بقا گذاشت
88
با خود فتاد کار جهان از غرور عشق
آه این چه ظلم بود که ما را به ما گذاشت؟
99
زین گردن ضعیف که باریکتر ز موست
باید سر بریده به تیغ قضا گذاشت
1010
آنرا که عشق از هوس هرزه واخرید
برد از سگ استخوان و به پیش هما گذاشت
1111
بیدل عروج جاه خطرگاه لغزش است
فهمیده بایدت به لب بام پا گذاشت
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

