غزل شمارهٔ 1417
Toggle stanza 1اگر معنی خامشی گل کند
11
اگر معنی خامشی گل کند
لب غنچه تعلیم بلبل کند
22
بساط جهان جای آرام نیست
چرا کس وطن بر سر پل کند
33
درین انجمن مفلسان خامشند
صراحی خالی چه قلقل کند
44
قبا کن در این باغ،جیب طرب
که از لخت دل غنچه فرگل کند
55
زبان را مکن پر فشان طلب
مبادا چراغ حیا گلکند
66
مکش سر ز پستی که آواز آب
ترقی بقدر تنزل کند
77
چه سیل است یارب دم تیغ او
که چون بگذرد از سرم پل کند
88
من و یاد حسنی که در حسرتش
جگر دامن ناله پرگل کند
99
ز رمز دهانش نباید اثر
عدم هم به خود گر تامل کند
1010
ز بیداد آن چشم نتوان گذشت
دلی را که او خون کند مل کند
1111
ز بس قهر و لطفش همه خوشاداست
نگه میکند گر تغافل کند
1212
دلت بیدماغست بیدل مباد
به تعطیل، حکم توکلکند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

