غزل شمارهٔ 385
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1نگویمت به خطا سازیا صواب طلب
11
نگویمت به خطا سازیا صواب طلب
کمینگر است زخود رفتنت شتاب طلب
22
اگر حقیقت انجام در نظر داری
ز هرکجاگهرت میرسد حباب طلب
33
شکست آبله هرگام ساغری دارد
سراغ آبی اگر خواهی از سراب طلب
44
گل نگاهی اگر چیدهای ز باغ وصال
به روز هجر ز مژگان ترگلاب طلب
55
به رفعکلفت هر آفتیست تدبیری
گر آتشی به دل افتد زدیده آب طلب
66
جهان ز خبث تهیگشت تا تو بالیدی
به صفرنه فلک از قدر خود حساب طلب
77
کسی ز مرگ اگر رسم زندگی خواهد
تو هم ز عالم پیری بروشباب طلب
88
مقیم بیکسی آسوده از پریشانیست
چوگنج عافیت از خانهٔ خراب طلب
99
تو قاصد هوسی از عدم به سوی وجود
حقیقت نفست خوانده شد جواب طلب
1010
ز جنبش مژه درس اشارتت این است
که هرزه است نگاه اندکی حجاب طلب
1111
بهار میطلبی سیر رنگ کن بیدل
ز جلوه آنچه طمع داری از نقاب طلب
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

