بخش 30 - در چار چیز که کم بقا دارد

Toggle stanza 1
چار چیز ای خواجه کم دارد بقا
1

چار چیز ای خواجه کم دارد بقا

گوش دار ای مؤمن نیکولقا

2

جور سلطان را بقا کمتر بود

پس عتاب دوستان خوشتر بود

3

دیگر آن مِهری که باشد از زنان

بی‌بقا چون صحبت ناجنس دان

4

با رعیت چون کند سلطان ستم

مر ورا باشد بقا در مُلک کم

5

گر تو را از دوستان آید عتاب

کم بقا دارد چو خط بر روی آب

6

گرچه باشد زن زمانی مهربان

چون کم آید بهره‌ بگشاید زبان

7

چون به ناجنسان نشیند آدمی

کمترک بیند از ایشان همدمی

8

زاغ چون فارغ ز بوی گل شود

نفرتش از صحبت بلبل شود

9

صحبت ناجنس جانکاهی بود

جمله را زین حال آگاهی بود

10

چون تو را ناجنس آید در نظر

ای پسر چون باد از وی درگذر

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور