بخش 5 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1ناگهی بهلول را خشکی بخاست
11
ناگهی بهلول را خشکی بخاست
رفت پیش شاه ازوی دنبه خواست
22
آزمایش کرد آن شاهش مگر
تا شناسد هیچ باز از یکدیگر
33
گفت شلغم پاره باید کرد خرد
پاره کرد آن خادمیش و پیش برد
44
اندکی چون نان و آن شلغم بخورد
بر زمین افکند و مشتی غم بخورد
55
شاه را گفتا که تا گشتی تو شاه
چربی از دنبه برفت اینجایگاه
66
بی حلاوت شد طعام از قهر تو
میبباید شد برون از شهر تو
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

