بخش 7 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1مالک دینار شب بیدار بود
11
مالک دینار شب بیدار بود
روز نیز از سوز دل در کار بود
22
چون بروز آورد شبهای دراز
همچو شبها در گرفت از روز باز
33
روز و شب صبر وقرارش رفته بود
این چنین کس چون تواند خفته بود
44
دختری بودش جگر سوز از پدر
گفت آخر شب بخفت و غم مخور
55
خلق خفته جمله تو چون کوکبی
از چه معنی مینخفتی یک شبی
66
گفت خفتن نیست درمان پدر
کز شبیخون ترسم ای جان پدر
77
خواب اگر در شارع سیلی بود
چون شوی بیدار واویلی بود
88
می ندانم کاین چه مردان بوده اند
کز عمل یک دم نمی آسوده اند
99
گر ترا یک دم غم ایشانستی
تا ابد درد تو بی درمانستی
1010
درد ایشان نیست از کسب و عطاست
کی چنان دردی شود از کسب راست
آڈیو
اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور
گفتگو
قارئین کے تبصرے
اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔
لوڈ ہو رہا ہے…

