بخش 6 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1در رهی میشد سنایی بیقرار
11
در رهی میشد سنایی بیقرار
دید کناسی شده مشغول کار
22
سوی دیگر چون نظر افکند باز
یک مؤذن دید در بانگ نماز
33
گفت نیست این کار خالی از خلل
هر دو را میبینم اندر یک عمل
44
زآنکه هست این بیخبر چون آندگر
از برای یکدو من نان کارگر
55
چون برای نان است کار این دو خام
هر دو را یک کار میبینم مدام
66
بلکه این کناس در کار است راست
وآن مؤذن غرهٔ روی و ریاست
77
پس درین معنی بلاشک ای عزیز
از مؤذن به بود کناس نیز
88
تا تو با نفسی و شیطانی ندیم
پیشه خواهی داشت کناسی مقیم
99
گر درخت دیو از دل برکنی
جانت را زین بند مشکل برکنی
1010
ور درخت دیو میداری بهجای
با سگ و با دیو باشی همسرای
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

