بخش 9 - فی فضیلة امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه

Toggle stanza 1
آنکه خاک پای او عیوق بود
1

آنکه خاک پای او عیوق بود

خواجهٔ هر دو جهان فاروق بود

2

عارفی در امر معروف آمده

واقفی اما نه موقوف آمده

3

حق تعالی جمله دادش داد بود

لاجرم حق آنچه دادش داد بود

4

عین دلش خلق را عین الحیات

عین نامش حل عقد مشکلات

5

این خطاب آن که حق کردی خطاب

بر زفان روشن ترش از آفتاب

6

چون زفان حق زفان او رواست

دیدهٔ حق نیز آن او رواست

7

چون زفان و دیدهٔ زین سان بود

قصهٔ یاساریه آسان بود

8

گر سخن چون وحی خواهی قول اوست

دیو گشته لال از لاحول اوست

9

سایهٔ ذاتش چنان سر تیز بود

کز نهیبش دیو را پرهیز بود

10

سایه کز بالای او چستی گرفت

با همه دیوان بهم کستی گرفت

11

سایهٔ دین آفتاب رای اوست

سایه باری چست بر بالای اوست

12

هفده فرض آورده در پیش خدای

در درون هفده من دلقی بجای

13

مال و ملکش بود دلق و درهٔ

زان نمیترسید از کس ذرهٔ

14

خشت میزد او و قیصر دل دو نیم

دور ازو بر سنگ میزد سر ز بیم

15

شب نخفت از بیم او یک شهریار

او همه شب پاسبانی داشت کار

16

زو شکسته دل جهانی صف شکن

کرده اوسقایی هر بیوه زن

17

گر نکردی عمر بر فرمان گذر

عمر را عمره زدی زود از عمر

18

تا بزد بولؤلؤش زخمی چو برق

لؤلؤ خوشاب در خون کرد غرق

19

روشنائی از جهان در پرده شد

کان چراغ هشت جنت مرده شد

20

نی نمرد او زنده جاوید گشت

گر چراغی بود صد خورشید گشت

21

او چراغی بود نور روشنش

از درستی و درشتی روغنش

آڈیو

ابھی اس کلام کی آڈیو موجود نہیں۔ اپنی آواز میں پہلی آڈیو شامل کریں۔

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…