بخش 9 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1در رهی میرفت هارون گرمگاه
11
در رهی میرفت هارون گرمگاه
دید میلی سر بر آورده براه
22
کرد هارون قصد میل سایه دار
گشت بهلول از دگر سوی آشکار
33
گفت بفکن طمطراق ای پرهوس
چون ز دنیا سایهٔ میلیت بس
44
سوی باغ و منظر و ایوان و خیل
چیست ان یکفیک ظل المیل میل
55
چون فراسر میشود در سایهٔ
پس بود بسیار اندک مایهٔ
66
دنیی دون چون نهنگی سرکشید
نیک و بد را تا بگردن درکشید
77
جمله را تا حشر بر پیچید دست
هیچکس از دام مکر او نجست
88
جملهٔ شیران بزنجیر ویند
زیر دست حکم و تسخیر ویند
99
گر ز بی مغزی تو دنیا دوستی
چون پیازی پای تا سر پوستی
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

