بخش 8 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1گفت محمود و ایاز سیمبر
11
گفت محمود و ایاز سیمبر
فخر کردند ای عجب با یکدگر
22
گفت محمود از سر رعنایئی
کیست چون من در جهان آرایئی
33
سند و هند و ترک و روم آن منست
هفتصد خسرو بفرمان منست
44
لشگر و پیل مرا اندازه نیست
هیچ سلطان را چنین آوازه نیست
55
در زمان برجست ایاز نیک نام
باز پس میرفت تا هفتاد گام
66
گفت دارم یک سخن با شهریار
هست دستوری شهش گفتا بیار
77
گفت اگر داری جهان پر صف شکن
لیک محمودی نداری همچو من
88
گر ترا هر دوجهان پر کس بود
این چه من دارم مرا می بس بود
99
گر تجلی جمالت آرزوست
پای تا سر دیده شو در پیش دوست
1010
تا بدان هر دیده در دارالسلام
تا ابد دیدار بخشندت مدام
1111
دیدهٔ بیناست جان را زاد راه
از خدای خویش دایم دیده خواه
آڈیو
اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور
گفتگو
قارئین کے تبصرے
اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔
لوڈ ہو رہا ہے…

